دست نوشته ای زیبا از
شهید بصیر و لایق، احمدرضا احمدی ... بسم الله الرحمن الرحیم آن مظاهر شرم و حیا را چه کسی یاد می کند که بی شرمان دامنشان
را آلوده کردند و زنده زنده به رسم اجدادشان به گور سپردند . کدام کودک در انزوار و خلوت اشک می ریزد؟ چگونه سر 120دانشجوی مبارز و مظلوم زیر شنی های تانک له می
شود؟ 1.
اما تو اگر قاسم نیستی، اگر علی اكبر نیستی، اگر جعفر و عبدالله
نیستی، 2.
لااقل حرمله مباش 3.
كه خدا هدیه حسین را پذیرفت و خون علی اكبر و علی اصغر را به زمین پس
نداد. 4.
من نمی دانم كه فردای قیامت این خون با حرمله چه خواهد كرد.... 5.
پس بیاید حرمله مباشیم... در کنار نکاتی
که درباره "رای آورندگان" و "رای نیاورندگان" مجلس نهم که ممکن
است در رسانه های مختلف خوانده باشید، این نگاه تحلیل یکی از دوستان است، که برای
من جالب بود: این طیف ها در
انتخابات(تهران) رأی نیاوردند: 1.
طیف رهپویان جبهه متحد؛ رأی نیاوردن چهره
ی شاخصی مثل حسین فدایی، و در کنار ایشان آقای سروری و خانم الهیان (فقط آقای زاکانی
از این طیف رأی آورد). 2.
طیف مستقیماً منتسب به آقای قالیباف جبهه
متحد؛ آقای خانی (که حجم تبلیغاتش مشمئزکننده بود -و اگر رأی می آورد ثابت می شد که
هنوز فرهنگ سیاسی مردم تهران آن قدر بالا نرفته که صرفاً با پول داشتن نشود رأی آورد) و آقای رودکی؛ (در اصفهان هم آقای مرتضی طلایی علیرغم
معروف بودن و تبلیغات زیادش رأی نیاورد). 3.
طیف موتلفه ی جبهه متحد؛ رأی نیاوردن چهره
های شاخصی مثل آقای بادامچیان و آقای حبیبی (و البته آقای فرشیدی که به دور دوم هم
نتوانسته بود بیاید، و آقای غفوری فرد که در لیست نبود). کلاً از آن چیزی که به عنوان
جریان راست و جامعه روحانیت و پیروان امام و رهبری و... مطرح بود، فکر کنم به جز خانم
ها فقط آقایان باهنر و مصباحی مقدم رأی آوردند. 4.
طیف موسسه امام خمینی جبهه پایداری؛ آقایان
روانبخش، سقای بی ریا، خلیلیان، دهقانی (فقط آقای نبویان از این طیف رأی آورد.) بسمه تعالی میلاد با سعادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها عصمت الله الکبری و حجه الله علی الحجج مبارک. 1- نمی دونم بقیه چه طوری ان ولی شخصا هر وقت مسافرت زیارتی بدون خانواده می رم بیشتر از هر کس دیگه ای به یاد مادرم هستم. یکی از علت هاش اینه که بیشتر از همه سفارش می کنن و می دونم که بیشتر از همه نگران گل پسرشون هستن! و همین طور در کل زندگیم بیش از همه از مادرم محبت دیده ام. یه همسایه داشتیم خدا رحمتش کنه می گفت آدم گرگ بیابون بشه اما مادر نشه! بنده خدا بی سواد بود می خواست بگه مادرها به صورت غریضی نگران بچه هاشون هستن و این نگرانی دائمی خیلی سخته. 2- داشتم فکر می کردم چی شده که اخیرا بعضی از مادرها محبتشون نسبت به بچه هاشون کم شده. مثلا محل کار قبلیم یه همکار خانم داشتیم (پناه بر خدا) صبح ساعت شش بچه کوچک را ول می کرد تو خونه می اومد سر کار بعد از ظهر حدود شش و هفت می رسید خونه. جدای از اینکه معلوم نبود بچه زیر دست کی تربیت می شه مسلما در آینده همین بچه محبت خیلی کم تری نسبت به مادرش خواهد داشت. ما که این همه از مادرمون محبت دیدیم چی شدیم که حالا این بچه ها چی بشن! 3- می خوام یه تئوری در کنم در حد تیم ملی امید در راه رسیدن به المپیک! خواهشا سر جاتون محکم بشینین خدای نکرده اتفاقی پیش نیاد. به نظر بنده بخشی از محبت آینده فرزند به مادرش، مرتبطه با محبتی که در کودکی از مادر دیده (خب اینو که همه می دونن) اما این همه ماجرا نیست. شاید بخش دیگری از احترام و محبت فرزند به مادر ارتباط مستقیم داشته باشه با احترام و محبت پدر خانواده به مادر خانواده. فی الواقع می خوام این جوری روشنتون کنم که پدری که در خونه جلوی بچه ها به همسرش احترام می گذاره و محبت می کنه (البته محبت های خاک به سری را نباید جلوی بچه انجام داد در همون حد معمول کفایت می کنه) بچه ای که توی همچین خانواده ای بزرگ شده مسلما به مادرش بیشتر احترام می گذاره و محبت می کنه. حالا چرا ؟ بماند طلبتون (انتظار دارین کل نظریه به این مهمی را یه دفعه ای لو بدم؟) 4- نتیجه اخلاقی این که قبل از ازدواج باید گشت همسری را پیدا کرد که یکی از دغدغه های اصلی زندگیش تربیت فرزند باشه و همچنین کار بیرون از خونه را به بچه داری ترجیح ندهد و نتیجه اخلاقی دیگه اینکه بعد از ازدواج حواسمون باشه احترام ما به مادر بچه ها باعث احترام بچه به والدینش در سنین پیری و کوری خواهد شد. 5- خواهش می کنم، می دونم خیلی استفاده کردید اما برای استفاده بیشتر منتظر مطالب تکمیلی باشید. پی نوشت 1 : متنفرم از کسانی که برای خانم ها جوک می سازند و جماعت نسوان را مسخره می کنن. عین این می مونه که برای مادر خودت جوک بسازی. همچنین است کسانی که به رانندگی خانم ها ایراد می گیرن. عین این می مونه که به مامان و خاله و عمه خودت توهین کنی. پی نوشت 2 : این قرطی بازی های روز زن و روز دختر و اینا که الم کردن را اصلا نمی پسندم. حکما باید کار استکبار جهانی و لابی صهیونیسم و همین ها باشه. روز ولادت حضرت زهرا سلام الله علیها روز مادره و لا غیر. پی نوشت 3 : بزرگان توصیه کردن که با دوست دختر خودتون ازدواج کنین تا مجبور نباشین با دوست دختر بقیه ازدواج کنین. پی نوشت 4 : چند شب پیش گزارش خبری شبکه یک، گزارش جالبی در مورد علت رفتن پپ گواردیولا از بارسا پخش کرد حتما از اینجا بخونین. قبلا علاقه زیادی به جناب پپ داشتم و حالا بیشتر هم شده. یکی به خاطر ریش اش! (خدا وکیلی قیافه اش آخر بچه حزب اللهی بود!) و حالا هم به خاطر همینا که اونجا نوشته. برید بخونید. پی نوشت 5 : سبو بشکست و دل بشکست و جام باده هم بشکست، خدایا در سرای ما چه بشکن بشکنه بشکن، من نمی شکنم بشکن ... آآآ دسا بالا ... پی نوشت 6 : دست خودم نیست می دونم قهرمانی سپاهان برای ما نه دنیا می شه نه آخرت اما به صورت ناخودآگاه و غیر ارادی! خوشحالم! پی نوشت 7 : یکی از عکس های بچگی های حج مهدی .ک اخیرا به دستم رسیده می ذارم ادامه مطلب ... يكوقت رئيسجمهور كشورى مىخواست
مشكلات سياسى خودش را براى من تشريح كند. او مىگفت كه يكى از رؤساى جمهور گذشتهى
ما شكر را يك قران گران كرد، عليه او كودتا شد و از بين رفت! من گفتم مشكل او اين بوده
كه مردم را با خودش نداشته است. در مملكت ما، جنسهاى تثبيتشده گاهى قيمتشان ده برابر
بالا مىرود، اما آب هم از آب تكان نمىخورد؛ چون مردم پشت سر دستگاهند و به دستگاه
اعتماد دارند. گفتم مردم وقتى كه پشت سر دستگاهند، ما هم مىآييم به آنها مىگوييم
كه مثلاً اين جنس را قبلاً به اين قيمت مىداديم، اما حالا مىخواهيم گرانش كنيم؛ مردم
قبول مىكنند. پنج، شش سال قبل به مردم مىگفتيم كه همه بايد به عنوان جهاد مالى به
جنگ كمك كنند؛ مردم هم مثل مور و ملخ به طرف بانكها ريختند، تا به حساب مالى شوراى
عالى پشتيبانى جنگ پول بريزند. شما چگونه مىخواهيد محبت و اطمينان مردم را جلب كنيد؟ مردم
بايد به من و شما اعتماد داشته باشند. اگر ما دنبال مسايل خودمان رفتيم، به فكر زندگى
شخصى خودمان افتاديم، دنبال تجملات و تشريفاتمان رفتيم، در خرج كردن بيتالمال هيچ
حدى براى خودمان قايل نشديم - مگر حدى كه دردسر قضايى درست بكند! - و هرچه توانستيم
خرج كرديم، مگر اعتماد مردم باقى مىماند؟ مگر مردم كورند؟ ايرانيان هميشه جزو هوشيارترين
ملتها بودهاند؛ امروز هم به بركت انقلاب از هوشيارترينهايند؛ از هوشيارها هم هوشيارترند.
آقايان! مگر مردم نمىبينند كه ما چگونه زندگى مىكنيم؟ آن وقتى كه جوان حزباللهى ما به جهاد يا به سپاه يا به فلان
وزارتخانه مىرفت و به او مىگفتند كه چهقدر حقوق مىخواهى، مىگفت اين حرفها چيست،
مگر من براى حقوق آمدهام؟ اصرار مىكردند كه بالاخره زندگى خودت و زن و بچهات بايد
بگردد؛ يك چيزى بگير. به نظر شما اينها افسانه است؟ به نظرم اگر شما برويد در دنيا
اين را نقل كنيد، چنانچه كسى وضع چند سال قبل ما را نديده باشد، خواهد گفت كه افسانه
است؛ ولى اين واقعيت است. اين رويداد، در همين ايران و در همين تهران و در همين وزارتخانههاى
ما اتفاق افتاد؛ يكى، دو مورد هم نبود. نمايندهى مجلس وقتى اول بار به او حقوق دادند،
خجالت كشيد حقوق را بگيرد! بعضى از دوستان ما در دورهى اول نمايندگى مجلس، شرمشان
آمد و ننگشان كرد كه حقوق بگيرند! گفتند ما حقوق بگيريم؟! برادران! من و شما داريم از آن ذخيره مىخوريم؛ فراموش نكنيد،
آن را مردم ديدند. نمىشود ما در زندگى مادّى مثل حيوان بچريم و بغلتيم و بخواهيم مردم
به ما به شكل يك اسوه نگاه كنند؛ مردمى كه خيليشان از اوليات زندگى محرومند. من و شما همان طلبه يا معلم پيش
از انقلابيم. يكى از شماها معلم بود، يكى دانشجو بود، يكى طلبه بود، يكى منبرى بود،
همهمان اينطور بوديم؛ اما حالا مثل عروسى اشراف عروسى بگيريم، مثل خانهى اشراف خانه
درست كنيم، مثل حركت اشراف در خيابانها حركت كنيم! اشراف مگر چگونه بودند؟ چون آنها
فقط ريششان تراشيده بود، ولى ما ريشمان را گذاشتهايم، همين كافى است؟! نه، ما هم مترفين
مىشويم. واللَّه در جامعهى اسلامى هم ممكن است مترف به وجود بيايد. از آيهى شريفهى
«واذا اردنا ان نهلك قرية امرنا مترفيها ففسقوا فيها»(17) بترسيم. تُرف، فسق هم دنبال
خودش مىآورد. گاهى از جاهايى گزارشهاى نوميدكنندهيى
مىرسد و در برخى موارد انسان واقعاً عرق شرم بر پيشانيش مىنشيند؛ رعايت كنيد. سؤال
مىكنيم كه چرا ماشين لوكس و نو و مدل بالا؟ مىگويند كه اشكال امنيتى داريم! چه اشكال
امنيتى؟! آقايان مسؤول در شوراى امنيت كشور يا جاهاى ديگر، بنشينند معين كنند و مسأله
را در جايى ببُرند؛ من هم اگر بايد دخالت كنم، بگوييد در جايى دخالت كنم. اين چه وضعى
است كه همينطور بىحساب و كتاب جلوى هر وزارتخانه و ادارهيى، دهها ماشين به رنگهاى
گوناگون متعلق به مسؤولانِ آنجا به چشم مىخورد؟! چه كسى چنين چيزى را گفته است؟ بیانات در
دیدار كارگزاران نظام(۱۳۷۰/۰۵/۲۳) پی نوشت: داستان جنگ متحدین و پایداریون، داستان مرتضوی، داستان طرح نظارت، داستان ریاست مجلس، ... از این داستانها بوی "تشنگی
قدرت" به مشام میرسد! نه "شیفتگی خدمت"؛ و این داستانها همچنان
ادامه دارد ... روزی مردی در خواب عزراییل را دید و از او خواست قبل از این که هنگام مرگش فرا برسد او را خبر کند و عزراییل پذیرفت. سالها گذشت تا این که عزراییل به سراغ مرد رفت. مرد اعتراض کرد که مگر تو قول ندادی که قبل از مرگم مرا خبر کنی؟ عزیزان شادی روح مادربزرگ و پدربزرگ های بنده و رفتگان خودتون الفاتحه مع الصلوات انتقام، تلافی بدی کسی است که در حقت بدی کرده. · گفته اند : وقتی کسی به تو اهانت می کند و تو سکوت می کنی، فرشته ای به جای تو پاسخ او را می دهد و هنگامی که خودت پاسخ می دهی، فرشته جایش را به شیطان می دهد (پیامبر اکرم صل الله علیه و آله) · گفته اند : وقتی کسی آبروی تو را با عیبی که در توست برد، خشمگین نشو و شبیه کار او را با خودش نکن (پیامبر اکرم صل الله علیه و آله) · اگر کسی که در حقت بدی کرده، خوی انسانی و کمی شعور داشته باشد، از سکوتت بیش از تلافی ات شرمنده خواهد شد. · گفته اند : اگر از من بخواهند برای ثابت کردن چیزی قسم بخورم، به خاطر این سه چیز سوگند خواهم خورد : اول صدقه دادن، چیزی از مال آدم کم نمی کند. دوم، هر کس به خاطر راضی کردن خدا، کسی را ببخشد، خدا در قیامت او را عزیز می کند. سوم، وقتی پیش از خدا از مردم کمک بخواهی، نیازت برطرف نخواهد شد و نیاز دیگری نیز به آن اضافه خواهد شد (پیامبر اکرم صل الله علیه و آله) · - خدایا عزیزترین بندگانت چه کسانی هستند؟ - آنان که می توانند تلافی کنند، اما به خاطر من، می بخشند (گفتگوی حضرت موسی علیه السلام با خداوند) · گفته اند : می دانم که بخشیدن پشیمانی دارد و برای انسان سخت است، اما این سختی، آسان تر از سختی پشیمانی از انتقام و نتیجه های آن است (امام محمد باقر علیه اسلام) معراج السعاده (به نقل از کتاب یک عمر مسلمانی – سید محمد سادات اخوی) پی نوشت : درگذشت مادربزرگ جناب آقای همایونی را به ایشان و خانواده محترمشان تسلیت عرض می کنیم. مراسم فاتحه سه شنبه صبح مسجد باب الرحمه بر قرار است. دوستانی که فرصت دارند تشریف بیاورند. سخنان امام خامنه ای در جمع معلمان - 13 اردیبهشت 91 پی نوشت : خودم و همه شما عزیزان را به شرکت در دور دوم انتخابات و رای دادن به آقای حمیدرضا فولادگر توصیه می کنم و من الله توفیق
چه کسی می داند جنگ چیست؟
چه کسی می داند فرود یک خمپاره قلب چند نفر را می درد؟
چه کسی می داند جنگ یعنی سوختن، یعنی آتش، یعنی گریز به هرجا، به هر
جا که اینجا نباشد، یعنی اضطراب که کودکم کجاست؟ جوانم چه می کند؟ دخترم چه شد؟
به راستی ما کجای این سوال ها و جواب ها قرار گرفته ایم ؟
کدام دختر دانشجویی که حتی حوصله ندارد عکس های جنگ را ببیند و اخبار
آن را بشنود از قصه دختران معصوم سوسنگرد با خبر است؟
کدام پسر دانشجویی می داند هویزه کجاست؟
چه کسی در هویزه جنگیده؟ کشته شده و در آنجا دفن گردیده؟
و کدام کدام....؟
چه کسی است که معنی این جمله رادرک کند:
نبرد تن و تانک؟!
اصلا چه کسی می داند تانک چیست؟
آیا می توانید این مسئله را حل کنید؟
گلوله ای از لوله دوشکا با سرعت اولیه خود از فاصله هزار متری شلیک
می شود و در مبدا به حلقومی اصابت نموده و آن را سوراخ کرده وگذر می کند، حالا
معلوم نمایید سرکجا افتاده است؟
کدام گریبان پاره می شود؟
توانستید ؟؟؟
اگر نمی توانید، این مسئله را با کمی دقت بیشتر حل کنید؛
هواپیمایی با یک و نیم برابر سرعت صوت از ارتفاع ده متری سطح زمین،
ماشین لندکروزی را که با سرعت درجاده مهران _ دهلران حرکت می نماید ، مورد اصابت موشک قرار می دهد اگراز
مقاومت هوا صرف نظر شود معلوم کنید کدام تن می سوزد؟
کدام سر می پرد؟
چگونه باید اجساد را از درون این آهن پاره له شده بیرون کشید؟
چگونه باید آنها را غسل داد؟
چگونه بخندیم و نگاه آن عزیزان را فراموش کنیم؟
چگونه می توانیم در شهرمان بمانیم و فقط درس بخوانیم؟
چگونه می توانیم درها را به روی خود ببندیم و چون موش در انبار کلمات
کهنه کتاب لانه بگیریم؟
کدام مسئله را حل می کنی؟ برای کدام امتحان درس می خوانی؟
به چه امید نفس می كشی؟ كیف و كلاسورت را از چه پر می كنی؟
از خیال، از كتاب ، از لقب شاخ دكتر یا از آدامسی كه هر روز مادرت
دركیفت می گذارد؟
كدام اضطراب جانت را می خورد؟
دیر رسیدن به اتوبوس، دیر رسیدن سر كلاس، نمره گرفتن؟
دلت را به چیز بسته ای؟ به مدرك، به ماشین؟
به قبول شدن در حوزه یا فوق دكترا؟؟
صفایی ندارد ارسطو شدن، خوشا پر كشیدن، پرستو شدن
آی پسرك دانشجو، به تو چه مربوط است كه خانواده ای در همسایگی تو
داغدار شده است؟جوانی به خاك افتاده است؟
آی دخترك دانشجو، به تو چه مربوط است كه دختران سوسنگرد را به اشك
نشانده اند؟ و آنان را زنده به گور كردند؟
هیچ می دانستی؟ حتما نه...!!!
هیچ، آیا آنجا كه كارون و دجله و فرات بهم گره می خورد، به دنبال آب
گشته ای تا اندكی زبان خشكیده كودكی را تر كنی؟ و آنگاه كه قطره ای نم یافتی، با امیدهای
فراوان به بالین آن كودك رفتی تا سیرابش كنی اما دیدی كه كودك دیگر آب نمی خورد...... چگونه
سر 120دانشجوی مبارز و مظلوم زیر شنی های تانک له می شود؟
آیا می توانید این مسئله را حل کنید؟
گلوله ای از لوله دوشکا با سرعت اولیه خود از فاصله هزار متری شلیک
می شود و در مبدا به حلقومی اصابت نموده و آن را سوراخ کرده وگذر می کند، حالا
معلوم نمایید سرکجا افتاده است؟
کدام گریبان پاره می شود؟
ادامه مطلب


عزراییل پاسخ داد: ولی من تو را خبر کردم. مرد با عصبانیت گفت: ولی این چطور ممکن است؟
عزراییل گفت: یادت نیست؟ وقتی اولین موی سفید در سرت ظاهر شد خبرت کردم. وقتی پدرت مرد خبرت کردم. وقتی تصادف کردی و سالم ماندی خبرت کردم!



